متن کامل سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر علی مصباح در نشست علمی بزرگداشت مقام علمی آیت الله مصباح یزدی(ره) در تبریز با موضوع رابطه علم و دین از منظر آیت الله مصباح یزدی و نقش ایشان در تحول علوم انسانی و اسلامی شدن دانشگاهها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین لاسیما بقیه الله فی الارضین روحی و ارواح العالمین له الفداء

مقدمه

تشکر می کنم از تمامی عزیزانی که این امکان را فراهم آوردند که از راه دور سلام عرض بکینم خدمت بزرگواران و اساتیدی که بزرگداشتی برای یکی از خادمین دین و انقلاب تشکیل دادند که ان شا الله مأجور باشند.

از بنده خواسته اند، در واقع امر فرموده اند که درباره برخی ابعاد علمی حضرت آیت الله مصباح خصوصا در رابطه علم و دانشگاه، چند نکته عرض کنم.

شاید مناسب ترین موضوع در این جمع فرهیخته بحث دانشگاه ها و دغدغه ای که حضرت آیت الله مصباح، برای اسلامی سازی دانشگاه ها از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی را داشتند، باشد و حتی می توان ریشه های آن را در قبل از پیروزی انقلاب سرایت داد در فعالیت ها و دغدغه های حضرت آیت الله مصباح پیگیری کرد.

آیت الله مصباح (رضوان الله تعالی علیه) قبل از انقلاب ، حدودا دهه ۴۰ که آغاز نهضت امام خمینی (ره) بود، در آن موقع یکی از مهمترین فعالیت های ایشان پرداختن به مسئله دانشگاه، اساتید و دانشجویان بود. خاطرم می آید یک موقعی برخی از اساتید دانشگاهی از ایشان تقاضا کرده بودند که به تهران بروند و هفته ای یک برنامه داشته باشند. ایشان از محضر علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) مشورت کرده بودند که آیا این دعوت را قبول کنند یا نه؟ اساسا با توجه به اینکه آن موقع رفت و آمد ایشان هر هفته به تهران و اجرای برنامه مشکل بود و باید مسافت زیادی را با اتوبوس طی می کردند و این کار خیلی از ایشان وقت می گرفت، علامه فرموده بودند که حتما این دعوت را قبول بکنید و انجام بدهید. به دلیل اینکه آینده کشور و اسلام به دست این دوستان دانشگاهی است و اگر شما بتوانید آنها را با نگاه صحیح و فکر صحیح آشنا کنید، در واقع شما توانسته اید یک سرمایه گذاری بزرگی را برای آینده اسلام و کشور انجام دهید.

و همچنین برای تربیت نسلی که در حوزه تربیت می شوند و اینکه اینها بتواند با مسائل روز و با دغدغه های جوانان آشنا باشند و بتوانند با آنها تعامل داشته باشند؛ در مدرسه حقانی، با همکاری شهید بهشتی و شهید قدوسی در هیئت مدیره مدرسه فعالیت داشتند و یک نظام آموزشی جدید را در حوزه پایه گذاری کردند. پیرو همین برنامه ریزی اساتیدی از دانشگاه در حوزه حضور پیدا می کردند. مباحث روانشناسی و جامعه شناسی برای طلبه های حوزه تدریس می کردند. همین طور در موسسه در راه حق، بخش آموزشی را طراحی کردند که علاوه بر علوم حوزوی، طلاب باید با علوم انسانی روز آشنا می­شدند و به دنباله آن به فرموده امام خمینی (ره) این کار توسعه پیدا کرد و موسسه باقرالعلوم (ع) تاسیس شد که در آن رشته های رسمی علوم انسانی تشکیل شد و بعد از این کار در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) توسعه بیشتری پیدا کرد که امروز بحمدالله یکی از آثار و برکات آیت الله مصباح در این موسسه دیده می شود، به طوریکه یکی از نکته های امید حوزه علمیه و جامعه است که در زمینه رشته های علوم انسانی که پایه سایر علوم و نظام های اقتصادی، سیاسی، تربیتی و فرهنگی و حقوقی و … می باشد، در این موسسه پیگیری می شود.

این ها را به عنوان مقدمه عرض کردم که دغدغه آیت الله مصباح یزدی نسبت به دانشگاه و علوم انسانی و به ویژه اسلامی سازی دانشگاه که یک سابقه دیرینه دارد که از نگاه ایشان و پیش بینی نیازهای جامعه در آینده اسلام چه در ایران و چه در جهان نشأت می گیرد. این فعالیت ها و دغدغه ها منحصر به دانشگاه های کشور نبود و ایشان مسافرت های مختلف به کشورهای متعددی داشتند و حضور در دانشگاهها، سمینارها، کنفرانس ها و سخنرانی های متعددی داشتند و جلسات گفتگوی متعددی با روسای دانشگاه ها و دانش پژوهان داشتند. همچنین اعزام دانش پژوه به کشورهای متعدد جهت اطلاع از آخرین دادهها و اطلاعات در زمینه علوم انسانی و البته از اساتید زبردست و چهره های مطرح از کشور نیز برای حضور در موسسه امام خمینی (ره) دعوت می کردند تا در برنامه هایی که در موسسه تدارک دیده شده بود شرکت کنند. نمونه هایی که عرض کردم از دغدغه های این عالم بزرگوار در قبال مسائل دانشگاه و مسائل علمی بود.

رابطه علم و دین

یکی از مهمترین مسائل که درباره اسلامی سازی دانشگاه ها مطرح بود و مطرح هست، این است که برای این پروژه عظیم و اساسی از کجا باید شروع کرد. طبیعتا برای برنامه پیچیده و ذوابعادی مثل دانشگاه که عناصر متعددی از قبیل اساتید، متون درسی، ساختار مدیریتی، روش تدریس و روش پژوهش که در آنها دخیل هست، ایجاد تحول در این پدیده های متعدد، کار ساده ای نیست و از یک مجموعه و یک نفر ساخته نیست. بنابراین آیت الله مصباح (ره) مثل همه مسائل دیگر به اولویت بندی مسائل پرداختند. اینکه از بین عناصر متعدد کدام مهمتر است تا روی آن سرمایه گذاری کرد و کدام دارای اولویت است، بحث خیلی مهم و کار سختی هست. از نظر آیت الله مصباح آنچه که می تواند مبنای تحول در دانشگاه ها باشد، تحول در شناخت و معرفت و دیدگاه هایی است که در دانشگاه ها تدریس می شود و مبنای تدوین متون قرار می گیرد و در دانشجویانی که در این محیط رفت و آمد می کنند و کار و رشد می کنند مورد تجزیه و تحلیل و نقادی قرار می گیرد. بنابراین مبنای ایشان برای تحول در دانشگاه ها، آنچه که اولویت داشت این بود که ما برای مسائل مبتلا به فکری دانشگاهیان اعم از اساتید، مدیران و دانشجویان، باید یک طرح قابل قبول و قابل دفاع عقلانی داشته باشیم تا دغدغه های فکری که زیربنایی هستند و مبنای فکر و تحلیل و پژوهش های دانشگاهی را می توانند تشکیل بدهد، تامین بکند و سوالاتی که در این زمینه وجود دارد را پاسخگو باشد. یکی از مهمترین و اساسی ترین سوالاتی که در این رابطه وجود دارد و در دانشگاه های قبل از انقلاب یکی از نقاط آسیب زا در فکر جوانان دانشگاهی به حساب می آمده و هنوز هم این نقاط آسیب پذیر وجود دارد و عمدتا این آسیب­ها از ناحیه افکار غیر اسلامی خارج از محیط اسلامی تزریق می شود و نیازمند پاسخگویی هست، سوالاتی هست که در رابطه با علم و دین مربوط می­شود. بسیاری از شبهاتی که بین فرهیختگان جهان وجود دارد و به طور طبیعی و گاهی به صورت مصنوعی وارد فضای فکری دانشگاههای ما شده و می تواند آسیب زا باشد، شبهاتی است که در ارتباط با قلمرو دین و ارتباط دین با مسائل علمی مطرح می شود و این شبهات و سوالات وارد شده گاهی مربوط می شود به حوزه دین و ارتباط آن با مسائل طبیعی و تجربی محض و یا علوم پایه محض مثل ریاضیات. ولی گاهی این شبهات مربوط می شود به رابطه دین با علوم انسانی، که مستقیما با اداره جامعه و مدیریت مسائل خرد و کلان جامعه انسانی مربوط می شود.

بین این دو دسته مسائل، یعنی ارتباط دین با علوم طبیعی در مقابل رابطه دین با علوم انسانی، آنچه که در فضای فکری مسلمانان اهمیت بیشتری دارد و از آن طرف ارتباط این مسائل با فضای مسائل اجتماعی و نظام ارتباط بیشتری دارد و تاثیر گذاری سرنوشت سازی دارد، رابطه دین با علوم انسانی است. بنابراین عزم آیت الله مصباح (ره) بر این جزم شد که این مسئله را در اولویت قرار بدهند و این طرحی را که برای تربیت نیروهای انسانی و همینطور بررسی مسائل مربوط به علم دینی را پیش می برند با تمرکز بر رابطه دین با علوم انسانی انجام شد. یکی از مسائل مهمی که بعد از انقلاب اسلامی در فضای علمی حوزه و دانشگاه های ما مورد توجه قرار گرفت این بود که آیا انقلاب اسلامی که مدعی است جامعه را در ابعاد و شئون مختلف آن می خواهد بر اساس دین و اسلام پیش ببرد و مدیریت کند، آیا چنین ادعایی اصلاً قابل قبول و قابل دفاع است یا نه؟ و اگر مود قبول است، پس این شبهات و سوالات که در این رابطه و در محیط علمی داخل کشور و خارج کشور وجود دارد، چگونه باید جواب داده شود و اصل مسئله چگونه باید تبیین و زوایای مختلفش دیده بشود؟

بنابراین مساله رابطه علم و دین یکی از اصلی ترین دغدغه های حضرت آیت الله مصباح (ره) قرار گرفت و در جلسات علمی که انجام می شد و در سخنرانی ها، همایش ها و در نوشته هایی که داشتند مکرر زوایای مختلف این مسئله را بررسی می کردند.

یکی از نکات اصلی که حضرت آیت الله مصباح (ره) بر آن تأکید می کرند، لزوم شفاف سازی معانی اصطلاحات و الفاظی است که ما به کار می بریم و معتقد بودند که ریشه بسیاری از اشکالات و منازعات علمی که حتی گاهی بین متخصصان پیش می آید، بر می گردد به اینکه اصطلاحاتی که افراد به کار می برند، معنای مورد نظرشان را خوب توضیح نمی دهند و مخاطبین معنای دیگری را از آن می فهمند و بعد برای محمولاتی که بر این موضوعات بار می شود دچار اختلاف نظر و سوء تفاهم می شوند.

در رابطه علم و دین هم همین اتفاق متصور است. اینکه علم و دین چه ارتباطی با هم دارند، منظورمان را دقیق بیان کنیم تا بتوانیم رابطه آن دو را با شفافیت بررسی کنیم. در این رابطه نظریاتی که در جهان وجود دارد و حتی بین نظریه پردازان مسلمان هم اختلاف نظرهایی وجود دارد، که گاهی در حد تعارض و تضاد است. از یک طرفی برخی از بزرگواران این ادعا را مطرح می کنند که علم و دین مثل دو دایره منطبق بر هم هستند که هر چه علم است، دینی نیز هست و هر چه دینی باشد، علمی است و اگر چیزی دینی نباشد اصلا علم به حساب نمی آید. این یک طرف نظراتی است که در این رابطه اظهار می شود. از آن طرف هم افرادی هستند که کلا رابطه علم و دین را رابطه تقابل و حتی تضاد و یا حداقل تباین می دانند که اینها اصلا دو ساحت جدای از هم هستند و نباید در موضوعات یکدیگر دخالت بکنند و یا کسانی هم که با بدبینی قضاوت می کنند معتقدند که هر چه دینی هست غیر علمی است و دین در هر چه اظهار نظر کرده، مربوط به دوران قبل از علم است. بنابراین علم باید راه خودش را برود و در اظهار نظرهای خود نباید کاری به دین داشته باشد.

تعریف علم

اولین سوال این است که علم یعنی چه؟ کدام علم را شما بررسی می­کنید و کدام دین با چه معنایی از دین مورد نظر شماست؟. لذا با بررسی معانی مختلفی که برای علم وجود دارد، یک معنا را آیت الله مصباح انتخاب می کنند و می فرمایند که ما وقتی از رابطه علم و دین بحث می کنیم این معنا از علم مورد نظر ما است. بقیه معانی علم ممکن است نسبت های دیگری با دین داشته باشد که گاهی ایشان آن معنای دیگر علم را هم اشاره می کنند، ولی نظر ایشان مبتنی بر معنایی است که خودشان انتخاب می کنند و آن هم این است که ما به چیزی می گوییم: علم، که مجموعه ای باشد از مسائلی که این مسائل برای خودشان موضوعی دارد و محمولی. اگر این مجموعه مسائل موضوعاتشان متحد باشند؛ به این معنا که زیر مجموعه یک موضوع کلی واحد باشند و مسائلی که با این موضوعات مطرح می شود، مسائلی است که یا باید آنها را قبول کرد و یا نفی کرد. به هر حال پاسخی برای اثبات یا نفی می طلبد. به این مجموعه مسائل می گوییم یک علم. مثلا علم ریاضیات، مسائل مختلفی هست که هر کدام یک موضوعی دارد منتهی موضوعات شان از سنخ عدد هستند. به این دلیل ما به اینها می گوییم ریاضیات. و یا فقه، مسائل مختلفی هست که هر مسئله ای موضوع خاصی دارد ولی آنچه که همه اینها را با هم متحد می کند، این است که همه اینها زیر مجموعه رفتار و فعل مکلف هستند که ما بخواهیم حکم شرعی فعل مکلف را به دست بیاوریم. این اصطلاح تعریفی است از فقه. بنابراین در این تعریف، علوم توصیفی وجود دارند و علوم ارزشی و دستوری هم در ذیل معنای علم هم می گنجد. علوم عقلی و علوم تجربی هم جزء این تعریف می گنجند. علوم نقلی و علوم شهودی، همه اینها علم به حساب می آیند منتها آنها را می شود بر اساس موضوعات و روشهای شان تقسیم بندی کرد ولی در اینکه همه علم به حساب می آیند، مشترک هستند. پس هر آنچه که به عنوان علم می خواهد در مقابل دین نسبت سنجی شود؛ یعنی دسته­ای از مسائل که موضوعاتشان زیر مجموعه یک موضوع واحد هستند و مسائل شان نیازمند بررسی و جواب گویی هستند. حالا اگر کسی در یک مسئله ای به جواب مثبت رسید، نظریه ای است در این علم و اگر هم به جواب منفی هم رسید باز هم نظریه ای است در این علم.  طبعیتا اگر دو تا جواب متضاد برای یک موضوع ارائه شد، هر دو نمی توانند درست باشند. حتما یکی غلط است. اما هر دو می تواند نظریه ای در یک موضوع باشد که با یک روش صحیح حاصل شده است. مثلا اگر فقیهی در علم فقه در یک موضوع واحدی مثلا نماز جمعه در زمان غیبت، نظریه ای داد و به این نتیجه رسید که این مسئله حکمش وجوب هست و این یک نظریه­ای است در فقه و باز اگر مجتهد دیگری با استفاده از همان روش فقهی صحیح و منابع صحیح به یک نظریه مخالفی رسید؛ یعنی نماز جمعه در عصر غیبت حرام است، این هم یک نظریه است و از علم فقه خارج نشده است، ولی قطعا یکی از این دو نظریه درست نیست و مطابق با واقع نیست. در سایر علوم هم همین ضوابط و قوانین حاکم است.

تعریف دین

در مقابل برای دین هم تعاریف مختلف و متنوعی در سطح جهان ارائه شده است که نسبت سنجی همه آنها با معانی علم، کار دشواری است و خیلی ما را به نتیجه رهنمون نمی­کند. برای اینکه بحث مشخص و شفاف باشد، باز حضرت آیت الله مصباح از بین تعاریف مختلف برای دین هم معنای خاص و منتخبی دارند و می فرمایند: وقتی می خواستند معنای دین را با علم بسنجند این معنای خاص مدنظرشان بود که همان مجموعه ای از باورها، ارزش ها و احکام عملی است که هدف همه اینها رسیدن به سعادت و نشان دادن راه کمال حقیقی به انسان است که البته این باورها، ارزش ها و احکام عملی، اجزای پراکنده ای نیستند بلکه این باورها به صورت اصول دین و به عنوان ریشه یک درخت هستند و ارزش ها به مثابه شاخه های آن درخت و احکام عملی به عنوان میوه و ثمره این درخت است که هر کدام از دیگری تغذیه می کنند و یکدیگر را پشتیبانی می کنند. این مبنا برای دین، در ضمن خودش دین حق را نگنجانده است، به این معنا که ممکن است یک فرد مسیحی هم بگوید که دین مسیحیت هم عبارت است از مجموعه ای از باورها، ارزش ها و احکام عملی، که انسان را به سوی سعادت رهنمون می شود. پس این هم [دراعتقاد مسیحیان] دین است و در تعریف دین می گنجد. اما آنچه ما مدعی هستیم که منظور حضرت آیت الله مصباح است و می خواهیم علم را با دین بسنجیم، دین حقیقی و حق است که همان اسلام ناب محمدی (ص) است.

با این تعریفی که از دین کردیم لزوما این نیست که فقط از کتاب و سنت به دست آمده باشد که اگر چیزی با عقل ثابت بشود که برای سعادت انسان موثر و لازم است، ما این را هم جزء این تعریف از دین می گنجانیم. مثل اصول دین که اثبات کلی آنها بر عهده عقل است و این باعث نمی شود که چون مستقیما از کتاب و سنت به دست نیامده، از دین خارج باشد. نه اینطور نیست. همچنانکه بسیاری از نقش های مهم دین که به جزئیات صفات الهی و ویژگی های معاد و بسیاری از دستور العمل های دینی مربوط می شود، نیازمند به استفاده از کتاب و سنت است که آن هم بخش مهمی از دین را تشکیل می دهد. این ویژگی هایی است که در تعریف دین برای مقایسه با علم در نظر گرفته شده است.

بنابراین دین به عنوان نقشه راه و برنامه ای برای رسیدن به کمال نهایی و زندگی سعادتمندانه یک وظایفی را برای خودش تعریف کرده و برای خودش محدوده ای در نظر گرفته است که اگر چیزی از قلم در آموزه های آن افتاده باشد، آن دین ناقص خواهد بود. اما خارج از این محدوده حقایقی در جهان وجود دارد که مستقیما با سعادت انسان ارتباط پیدا نمی کند و اگر دین در این زمینه ها اظهار نظر نکرده باشد، نقصی برای دین به حساب نمی آید. برای اینکه دین آمده تا سعادت را برای انسان نشان دهد. مثلا آیا در فلان ستاره که میلیونها سال با زمین فاصله دارد، آب وجود دارد یا ندارد؟ این وظیفه دین نیست که درباره آن اظهار نظر کند تا اگر درباره آن چیزی نگوید، بگوییم این دین ناقص است.

البته ممکن است که در بعضی موارد چیزهایی که مستقیماً با سعادت انسان ارتباط ندارد هم در دین مورد توجه قرار گرفته باشد و درباره آن اظهار نظرهایی توسط پیامبر گرامی اسلام (ص) و أئمه ی معصومین (علیهم السلام) شده باشد که به دلایل مختلفی می تواند این اتفاق افتاده باشد از جمله اینکه برای توجه دادن به قدرت الهی برای توجه دادن به نظم حیرت انگیز جهان، که دلیلی است بر حکمت الهی و دلیلی است بر قدرت الهی و مقدمه است برای خداشناسی که لازمه ی سعادت انسان است و مقدمه ای است برای شکرگزاری که لازمه کمال و بالارفتن درجات قرب انسان است. یا گاهی مردم مسائلی را سوال کردند که این بزرگواران به دلیل اینکه متصل به علم لدنی الهی هستند و احاطه دارند به همه  حقایق جهان هستی در پاسخ آن سوالات حقایقی را بیان فرموده اند و دلایلی از این قبیل می تواند برای بیان این مسائل وجود داشته باشد، ولی منظور این هست که اگر هم این مسائل بیان نمی‌شد ضرری به جامعیت دین نمی خورد و بیان این مسائل به کمال دین کمکی نمی کند. جامعیت دین به این است که در آن قلمروی که بخاطر آن دین نازل شده و دین عهده دار تأمین آن دسته از مسائل است در آن زمینه ها باید کامل باشد و برای سعادت انسان هر چه لازم هست، اعم از حقایقی که باید تبیین بشود یا دستورالعمل هایی که برای رسیدن به سعادت انسان لازم هست، باید در دین، کامل و جامع باشد و ما مدعی هستیم که اسلام عزیز در هر دو زمینه کامل و جامع هستند و چیزی را فروگذار نکرده است.

علم دینی

با توجه به این تعاریفی که برای علم و دین می شود و این بحث بسیار پر دامنه ای که در فضای علمی جامعه ما نسبت به علم دینی مطرح شده و موافقان و مخالفانی دارد و هر کدام استدلال هایی برای خودشان دارند و یا موافقین هم در تبیین اینکه دایره علم دینی تا کجاست؟ و چه زمینه‌هایی را شامل می شود؟ با توجه به این تعاریفی که برای علم و دین شد قابل پاسخگویی شفاف هست. این تعریفی که از علم شد و معلوم شد که علمی که قرار است با دین مقایسه بشود فقط علوم توصیفی نیستند که  فقط به تبیین جهان و تجزیه و تحلیل می پردازند، بلکه علومی هم که به رفتار انسان ارتباط دارد، حالا گاهی به عنوان علوم رفتاری شناخته می شوند، گاهی به عنوان علوم اجتماعی، گاهی به عنوان علوم انسانی، بخشی مهمی از این علوم، بخش هایی هستند که دستورالعمل هایی را برای رفتار فردی یا اجتماعی صادر می کنند. مثلا علم اقتصاد که بخشی از آن مربوط می شود به تحلیل رفتار اقتصادی مردم، که توصیف و تبیین است. فرض کنید چرا مردم در چنین شرایطی چنین رفتاری در روابط اقتصادی از آنها سر می زند؟. این یک بخش توصیفی است و یک بخش تبیینی. اما بخش مهمی از علم اقتصاد به این می پردازد که برای اینکه اقتصاد سالمی داشته باشیم برای اینکه هدف اقتصاد تامین بشود چه باید کرد؟ مثلا برای بالا رفتن تولید یا برای رشد اقتصادی چه کارهایی را باید انجام داد؟، دستورالعمل های بسیار پیچیده ای را طراحی می کند و بر آن اساس اقدام می کند. یا مثلا برای مقابله با رکود تورمی چه کارهایی را باید انجام داد؟ اینکه اصلا رکود یک ضد ارزش اقتصادی است؛ یک مسئله ای است که ربطی به اقتصاد توصیفی ندارد، این را باید در جای دیگری تصمیم گیری بشود و اثبات بشود و بعد برای اینکه از این ضد ارزش فرار کنیم برای اینکه به ارزش اقتصادی دست پیدا بکنیم چه کارهایی را باید بکنیم، مربوط می شود به بخش دستوری علم اقتصاد که حالا با اسامی مختلفی شناخته می شود ؛گاهی به آن اقتصاد سیاسی گفته می شود، گاهی مکتب اقتصادی و گاهی نظام اقتصادی، که حالا وارد این بحث ها نمی شویم.

به هرحال علمی که قرار هست با دین مقایسه بشود اعم از علوم توصیفی و علوم دستوری یا علوم تبیینی یا علوم ارزشی است. هر کدام از این ها را باید جداگانه با دین مقایسه کنیم. آیا علوم توصیفی با دین ارتباط مستقیمی دارند یا نه؟ یا دین در علوم توصیفی دخالتی می کند یا نمی کند؟، اصولاً حق دارد دخالت بکند یا نه؟ و بعد هم باید جداگانه علوم دستوری یا ارزشی را مقایسه بکنیم که آیا این علوم ارتباطشان با دین چگونه است. اگر علوم توصیفی را به این شکل بشناسیم و تعریف کنیم که این علوم وظیفه­شان شناخت پدیده ها و روابط میان آنهاست؛ دین با تعریفی که کردیم تنها شناخت پدیده ها و روابط آنها بر عهده ی دین است که با سعادت انسان ارتباط دارد. بنابراین اگر علوم توصیفی ای باشند که با سعادت انسان ارتباط مستقیمی ندارند به این معنا که رابطه این پدیده با سعادت را نمی خواهند بررسی کنند، بلکه خود یک پدیده طبیعی یا یک پدیده ماورا طبیعی را می خواهند بررسی کنند، بدون اینکه نظری به سعادت انسان داشته باشند، وظیفه دین دخالت در این مسئله نیست؛ به این معنا که چنین علومی اصلا به علوم دینی و غیر دینی تقسیم نمی شوند. علم دینی در آنجا معنا ندارد، بلکه علمی است که به بررسی روابط و شناخت یک پدیده می پردازد و اگر روش درستی را انتخاب کند و از مقدمات صحیحی هم استفاده نماید، به نتیجه درستی هم می رسد. به عنوان مثال در ریاضیات یا در علم منطق یا بسیاری از مسائل که در شیمی و فیزیک و علوم طبیعی مطرح می شوند، اینها مسائلی نیستند که در آنها بخواهد در این علوم رابطه ی پدیده ها با سعادت انسان بررسی بشود یا مثلا در علم فیزیک یا شیمی بخواهیم بررسی کنیم که یک مولکول آب از چه اتم هایی تشکیل شده است؟ این جا دیگر ارتباطش با سعادت انسان مد نظر نیست. بنابراین فقط شخص، خودش را موظف می داند که این پدیده ها را در حیطه ی خودشان با روش های خاص خودشان و با استفاده از مقدماتی که یاد گرفته بتواند آن را بررسی بکند و این رابطه را کشف نماید یا پدیده را بشناسد. در این صورت دیگر اینجا ریاضیات دینی و غیردینی نداریم چون طبق آن تعریفی که برای دین بیان کردیم برای خودش وظیفه ای را تعریف نکرده تا در این زمینه اظهار نظر بکند. بنابراین آن دسته از علوم اصالتاً به دینی و غیردینی تقسیم نمی شوند. اما اگر توصیف یک علمی باشد که توصیفی است، ولی به توصیف واقعیاتی می پردازد یا روابطی را بررسی می کند که برای سعادت انسان لازم و ضروری هست. مثلا اگر در فلسفه ، ما به بررسی وجود خدای متعال بپردازیم یا صفات الهی را بخواهیم بررسی کنیم یا در معرفت شناسی بررسی کنیم که آیا غیر از روشهای عمومی که در دسترس همه مردم هستند مثل تجربه و عقل و شهودهایی شخصی، آیا راه دیگری برای معرفت مثل وحی وجود دارد یا ندارد؟ اگر وجود دارد چه مقدار قابل اعتماد است؟ آیا آن وحی برای دیگران معتبر و یقین آور است؟ اینها مباحثی مربوط به یک علم است که به توصیف و بررسی پدیده ای به نام معرفت می پردازد، ولی چون مستقیماً ارتباط پیدا می کند با آن چه که پایه های سعادت انسان را تشکیل می دهد، با دین مرز مشترک پیدا می کند.حالا اگر در یک چنین مسائلی که به نظریه ای می رسیم که با آموزه‌های یقینی دین سازگار بود مثلاً در معرفت شناسی به این نتیجه می رسیم که یک راه برای معرفت وجود دارد که همان معرقت یقینی است و گاهی معرفت الهی است که در اختیار عده ای از برگزیدگان بشر قرار می گیرد، این با تعالیم دینی سازگار است، این می شود یک علم دینی. این نظریه یک نظریه ای است در معرفت شناسی که مطابق است با دین. بنابراین، این نظریه یک نظریه دینی تلقی می شود، اما اگر همین مساله را کسی بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که چنین روشی وجود ندارد یا چنین روشی به معرفت یقینی منجر نمی شود، این چون با آموزه های یقینی دین سازگار نیست، این می شود مصداق علم غیر دینی یا ضد دین. پس معرفت شناسی می تواند دینی باشد یا غیر دینی باشد، مشروط به اینکه پاسخ هایی که به سوالات معرفت شناسی داده می شود با دین سازگار باشد یا نباشد. این در علوم توصیفی است اما علوم توصیه ای یا دستوری یا علوم ارزشی یا هنجاری که مربوط می شوند به دستورالعمل هایی برای رفتار انسان در حیطه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره ، در این علوم فرض بر این است که هدف برای پژوهش، هدف برای توصیه این است که مصالح انسانی کسب بشود یا حفظ بشود. از آن طرف هم گفتیم که رسالت دین این است که سعادت انسان را تأمین بکند؛ آنجایی که در دین دستوالعمل هایی داریم، احکامی داریم، راه های عملی ای ارائه می شود، هدف نهایی این است که سعادت حقیقی انسان به دست بیاید. پس در این تعریف از علوم توصیه ای یا دستوری با بخش دستوری دین که معمولاً با عنوان بخش اخلاق و احکام شناخته می‌شوند، یک هم پوشانی بسیار زیادی وجود دارد که باعث می شود این علوم عمدتاً قابل تقسیم به دینی و غیردینی باشند. چون اگر مثلاً در اقتصاد دستوری، در اقتصاد سیاسی یا در دستورالعمل هایی که در روانشناسی مثلاً برای تامین سلامت روانی و یا بهبودی از یک مشکل روانی توصیه می شود، یا در مشاوره هایی برای بهبود روابط انسانی توصیه می شود، یا در علوم تربیتی که برای روش های تربیت بهتر صادر می شود، اینها همه برای این هستند که کمک بکنند که منافع و مصالح واقعی انسان تامین بشود. حالا اگر در یک علم دستوری، دستورات مطابق با  آموزه های دینی بود و در مسیر سعادت حقیقی انسان بود، این علم، علم دینی است. چون که با ارزش های دینی مطابقت دارد، اما اگر توصیه ها و دستوراتی که در این علوم ارائه می شود با مبانی دینی، با باورهای دینی، با احکام دینی، با ارزش های دینی در تضاد یا ناسازگار بود، در این صورت ما یک علم دستوری غیر دینی خواهیم داشت که معمولاً به عنوان سکولار به آن اشاره می شود. علوم سکولار دستوری علومی هستند که در دستورالعمل هایشان دین را در نظر نمی گیرند و منطبق بر دین نیستند. علوم سکولار توصیفی هم علومی هستند که در توصیفاتشان علی رغم اینکه با دین مرز مشترک دارند و اصطکاک پیدا می کنند، دین را به حساب نمی آورند و احیاناً با دین در تضاد و تقابل قرار می گیرند.

جمع بندی

این یک دورنمای خیلی ساده شده ای بود از نظریه ای که حضرت آیت الله مصباح در رابطه ی علم و دین و در تبیین علم دینی بیان می فرمایند. این مبنا وقتی در علوم انسانی که دغدغه ی اصلی آیت الله مصباح (ره) تجلی می کند و باز می شود و می خواهد خودش را محقق بکند آن وقت می بینیم که زوایای مختلف و سطوح مختلف پیدا می کند. اینکه مثلاً در مبانی این علوم ما چقدر نیاز داریم که به تعالیم دینی توجه کنیم. در مرتبه بعد در حل مسائل این علوم و مسائل توصیفی این علوم و مسائل دستوری این علوم، در ارزش های آنها، در دستورالعمل‌های کلی و سیاست‌گذاری‌ها و نهایتاً در مسائلی خردی که به صورت روزمره با آنها مواجه هستیم و تصمیم گیری در آنها نیازمند به دقت و تحقیقات میدانی دارد، هر کدام از اینها می تواند مسئله ای باشد برای این مبنا که ما دین را چگونه باید در شریانات زندگی بشر، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی، جاری کنیم که بتواند اهداف دین را در آنها تأمین بکند و قابل این باشد که راستی آزمایی کنیم که آیا این دستورالعمل ها و این رفتارها هدف دین را تأمین می کند یا نمی کند، تا بتوانیم براساس آن یک تمدن دینی و اسلامی را بسازیم که تمام جریاناتی که در این جامعه جاری می شود بتواند منطبق بر دین و تأمین کننده ی هدف مقدس دین باشد. از اینکه این وقت رو در اختیار من گذاشتید از مسئولین محترم تشکر می کنم .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته